خواستم صدای بسیاری از زنان ناامید باشم، اما بنابر وضعیت بحرانی، قادر نشدم طوری که لازم بود حتی به یک زن یا دختر رسیدگی نمایم

Nasima
مسوول اسبق خشونت مبتنی بر جنسیت/جندر، در ولایت قندهار

من محصل سمستر پنجم فاکولته طب بودم، اما به خاطر ممنوعیتی که [طالبان] بر پوهنتون وضع نمودند، نتوانستم دروس ام را ادامه دهم.

 من از تجربه کاری تقریباً هفت ساله در شرکت های خصوصی و نهاد های انکشافی بین المللی برخوردار هستم. من به حیث مسوول خشونت مبتنی بر جنسیت/جندر ایفای وظیفه می نمودم و یگانه نان آور خانواده خود بودم. قبل از رویداد 15 اگست و ممنوعیت مؤرخ 24 دسامبر، من می توانستم کار کنم و به خانواده ام غذا تهیه نمایم.

قبل از آنکه طالبان زمام امور را به دست گیرند، از دل و جان کار می کردم تا بتوانم به شکل واقعی سطح آگاهی را در مورد حقوق زنان از طریق دیدار های خانه به خانه بلند ببرم، اما اکنون بنابر ترس و بیمی که از مقامات بالفعل دارم نمی توانم به درستی آگاهی دهی نمایم. 

من هراس داشتم و فکر می کردم که اگر زنی به شوهرش و یا یکی از مردان دیگر خانواده اش در مورد فعالیت های آگاهی دهی من و آنچه او از من آموخته است چیزی بگوید،  امکان دارد بار دگر از داخل شدن من به همان قریه یا ساحه جلوگیری نمایند. من با چالش های متعدد روبرو هستم، چون مقامات بالفعل نمی خواهد زنان صدای شان را بلند کنند.

من پس از ممنوعیت وضع شده کاملاً بیکار هستم و امیدم را از دست داده ام. هیچ گزینه برای تهیه غذا برای خانواده ام برایم باقی نمانده است. تمام تغییرات و ممنوعیت های که طالبان پس از به دست گرفتن قدرت وضع نموده اند، مرا با یک بحران مالی روبرو ساخته است. حتی تحصیلاتم را از دست داده ام که واقعاً برایم دردناک است. اکثراً طوری حس می کنم که گویا کسی مرا تعقیب می کند و این ترس و بیم واقعاً مرا متاثر ساخته است. زندگی برای زنان و دختران افغان به جهنم مبدل شده است. ما دگر نه آینده .داریم، نه تحصیل کرده می توانیم و نه هم به حقوق خود دست یافته می توانیم

عمده ترین چیزی که من برای زنان افغان آرزو می کنم، مصونیت و امنیت است، زیرا بدون مصونیت و امنیت، زنان و دختران نمی توانند به تحصیل و کار خود ادامه دهند و یا حتی یا از خانه های  شان بیرون شوند. ثانیاً، آرزومندم به دختران اجازه آموزش داده شود. شما می توانید دختران را در حالتی ببینید که اشک از چشم های شان جاری است، زیرا آنها امید شان را از دست داده اند. مقامات بالفعل با صدور هر ممنوعیت و یا فرمان جدید در مورد زنان و دختران، در واقع زندگی و حقوق شان را از آنان می ربایند.

جامعه بین المللی باید بالای مقامات بالفعل محدودیت وضع کند، تا آنها وادار شوند که به دختران اجازه ادامه تحصیلات عالی و به زنان و دختران اجازه کار بدهند. سازمان ملل متحد و مؤسسات غیردولتی بین المللی باید از آنها تقاضا نمایند که به کارمندان زن اجازه کار کردن بدهند، زیرا آنها نمی توانند بدون زنان به حضور و فعالیت های شان در افغانستان ادامه دهند. ریاست صحت عامه نیز باید بگونه اعتراض آمیز تمام فعالیت های را که کارمندان زن انجام می دهند، متوقف سازد، تا مقامات بالفعل وادار شود که به تمام زنان اجازه دهد که به وظایف شان برگردند.

زنان به خاطری دست به خودکشی می زنند که ناامید شده اند و زندگی برای شان بی مفهوم شده است یگانه امید زنان و دختران اینست که جامعه جهانی صدای آنان را بشنود و در کنار آنها بایستد. از شما سپاسگزارم که برایم وقت دادید تا حرف های دلم را با شما در میان بگذارم و صدایم را بلند کنم. باید بگویم که این فقط صدای من نیست، بلکه صدای تمام دختران و زنان ساحه من است.

داستان بعدی
ما به سختی نفس می کشیم. اینجا چیزی به نام زندگی وجود ندارد.