«من باور دارم که در نهایت، قدرت کلمات از هر سلاحی نیرومندتر خواهند بود»
Setara
«وقایع که پس از ۱۵ اگست ۲۰۲۱ با بازگشت طالبان اتفاق افتاد، آغازگر دورهای جدید از ظلم و بیرحمی برای زنان افغان بود. برای من، بهعنوان یک مادر هفت فرزند، این واقعیت سنگین و طاقت فرسا بود. همسرم که زمانی افسر پولیس بود، در جریان درگیریهای شدید با طالبان زخمی گردید و به دلیل معیوبیت اش دیگر قادر به تامین مصارف مورد نیاز خانواده ما نبود و حال تنها نفقه آور خانه من هستم.
به منظور تامین نیازمندی های زندگی به گونه متداوم در جستجوی کار شدم و به نهاد های مختلفی مراجعه کردم. اما طالبان ترجیح میدهند که مردان را استخدام کنند و به زنان فرصتی برای کار نمیدهند. این شرایط برای خانوادهام بسیار دشوار بود. ناچار شدم تصمیم سختی بگیرم و اجازه دهم دختر ۱۵ سالهام ازدواج کند. میدانم که شاید این کار نوعی خشونت علیه او به نظر برسد، زیرا او هنوز به سن قانونی ازدواج نرسیده است. اما از آنجاییکه همسرم، که به عنوان یک افسر پولیس در درگیری با طالبان مجروح و معیوب شده بود و نمیتوانست کار کند، ناگزیر اقدام به این کار نمودیم. از جانب دیگر ما همچنین فرزندان کوچکتر دیگری داشتیم که باید از آنها مراقبت میکردیم و انتخاب محدودی داشتیم.
با بازگشت طالبان، خشونت علیه زنان در درون خانوادهها بهطور چشمگیری افزایش یافت. دیدن زنانی که به خودآزاری متوسل میشدند و از انواع دیگر خشونت رنج میبردند، خیلی مایوس کننده و زننده بود. ما کسی را برای کمک نداشتیم و طالبان نیز هیچ رحم و شفقتی نشان نمیدادند.
برای احقاق حقوق خود و دختران ما، در تظاهرات دادخواهی برای حقوق زنان شرکت کردیم. متأسفانه، طالبان با خشونت وحشیانه پاسخ دادند و از آبپاش و خشونت فزیکی برای متواری کردن ما استفاده کردند. در حالیکه زخمی بر زمین افتاده بودم، پرسشی در ذهنم خطور کرد:« چرا باید از حقوقی که خداوند به ما داده است دست بکشیم و چرا در آن روز سرنوشتساز هیچ مردی در کنار ما نبود؟»
