به نظر من، بدون زن هیچ کشور زیبایی ندارد.
Shogufa
همزمان با روی کار آمدن طالبان، تقریباً تمام فعالیت های محصلان اناث با اختلال روبرو شدند. اکنون، تمام کمیته های که ما در آنها عضویت فعال داشتیم منحل شده اند. قبل از حاکمیت طالبان، زنان و مردان جوان به شکل گروهی با هم کار می کردند. از اثر تفکیک جنسیت/جندر در پوهنتون ها فعالیت های مذکور به صفر تقرب نموده اند. در شماری زیادی از پوهنتون ها، برنامه کارآموزی برای دختران جوان سمستر هفتم و هشتم لغو شده است. دلیل آن اینست که دختران اجازه ندارند بدون محرم [همراه مرد] به خارج از پوهنتون برای کار ساحوی یا گروهی بروند.
حس می کنم از جامعه جدا شده ام. پروژه های مذکور برای ما به مثابه دلایل باورمندی به آینده بهتر برای زنان و افغانستان بود. اما، بدبختانه که تمام این امید ها به باد فنا رفتند.
اکنون، ما طوری وانمود می سازیم که گویا هنوز هم به زندگی امید داریم. در حقیقت امر، هیچکس به بهبود و تغییر وضعیت زندگی زنان اطمینان و یا امید ندارد، ولو اگر رژیم طالبان سقوط کنند. با وجود تحصیل و کار زنان در همچو پوهنتون/دانشگاه ها، آنچه تا کنون تجربه کرده ام بی نهایت مایوس کننده است.
حتی قبل از تسلط طالبان نیز پُست های مدیریت و رهبری پوهنتون در اختیار مردان قرار داشتند. به اساتید زن کمتر توجه صورت می گرفت و برای صعود یا حضور در سمت رهبری چانس اندک داشتند. حتی به زنان اجازه داده نمی شد که در سطوح بلندتر تدریس نمایند. اکنون این وضعیت وخامت بیشتر کسب نموده است. اوضاع جدید کشور سبب شده است تا شماری زیادی از کادر پوهنتون به خارج از کشور فرار نمایند. اکنون باید اساتید مرد صرف برای محصلان ذکور و اساتید زن صرف برای محصلان اناث تدریس کنند. تمام این تغییرات امور پوهنتون را شدیداً متاثر می سازد.
یونیفورمی که طالبان برای ورود زنان به پوهنتون تجویز نموده اند، یکی از عوامل سببی فشار روانی یا استرس در میان دختران و زنان به شمار می رود. هر باریکه به دروازه ورودی پوهنتون/دانشگاه می رسیم، از اضطراب شدید به خود می لرزیم که آیا به ما اجازه ورود به محوطه پوهنتون داده خواهد شد یا خیر؟ ما شب و روز خود را با بیم و دلهره سپری می کنیم که مبادا روزی فرا برسد که آنها ما را از حضور در صنف منع کنند.
در جریان سال گذشته، تمام ما به یک نوع آشفتگی روانی مبتلا شدیم. من شخصاً بی نهایت خسته و ناامید شده ام. قبل از حاکمیت طالبان، زنان حداقل در روی کاغذ یا به عباره دیگر در قانون اساسی از یک تعداد حقوق برخوردار بودند. آنها تا اندازه ای حق داشتند که مطابق میل خود لباس بپوشند.
از زمانیکه طالبان مجدداً به قدرت برگشته اند، سیاست شان بالای سرکوب زنان و اینکه آنها چگونه لباس بپوشند، متمرکز است. تمرکز اصلی هسته سیاست طالبان را حذف زنان از زندگی اجتماعی و کنترول نمودن بدن آنها تشکیل می دهد. طالبان در نخستین روز به قدرت رسیدن شان فرمان صادر نمود که لباس تمام متعلمان/محصلان دختر باید به شریعت اسلامی برابر باشد. لباس برابر با شرعیت اسلامی چیست؟ منظور شان این بود که زنان باید لباس دراز سیاه، چادر سیاه، ماسک سیاه و شال بزرگ سیاه بپوشند.
در دور نخست طالبان در دهه 1990، بسیاری از زنان به شکل تدریجی با حجاب اجباری و غیرعادلانه طالبان تطابق حاصل نمودند، اما نسل ما هرگز به این کار تن نخواهد داد. هنوز هم شماری از زنان مطابق خواست خود لباس می پوشند، نه مطابق خواست طالبان. اما هنوز از طالبان هراس دارند و همواره صورت خود را می پوشانند، تا به آسانی شناخته نشوند. ما زن ها وقتی می خواهیم دست به تظاهرات بزنیم و یا زمانیکه از کنار یکی از نیرو های طالبان می گذریم، از ترس به خود می لرزیم. ما اطمینان نداریم که بتواینم بدون شلاق خوردن از کنار آنها عبور کنیم. من طرز لباس پوشیدن خود را تغییر نداده ام، اما همیشه در هراس هستم.
این بالای ما بسیار سخت تمام شد که طالبان فرمان صادر کردند که متعلمان/محصلان دختر اجازه ندارند بدون محرم [همراه مرد] از خانه بیرون شوند و هیچ راننده تاکسی اجازه ندارد یک زن بدون همراه را انتقال دهد. این برای ما خیلی استرس زا است که باید یک مقدار وقت تان را صرف این کنید که چگونه لباس بپوشید، تا توسط طالبان دستگیر نشوید و شلاق نخورید.
آن روز خوفناک را که به خاطر سپری کردن امتحان به پوهنتون/دانشگاه می رفتم، به خوبی به یاد دارم. تکسی گرفتم و در ایست های بازرسی طالبان در مسیر راه پوهنتون ، تا سرحد مرگ ترسیده بودم و با خود می گفتم که اگر ما را متوقف سازد، نمی توانم در امتحان شرکت کنم حتی نمی توانستم بالای امتحان تمرکز کنم.
در همان روز و سایر روز ها از گشت و گذار نیروی های طالبان در جاده ها ترس و اضطراب شدید داشتم. به نظر من، این در واقع ترس و اضطراب نبود، بلکه خشم و عصبانیت بود. من از اینکه نمی توانم شرایط را تغییر دهم، خیلی خشمگین هستم. این خشم و عصبانیت مرا از اجرای امور یومیه ام باز می دارد. من پلان دارم که هر روز سرسختانه درس بخوانم، تا یک آینده بهتر داشته باشم، اما زمانیکه در مسیر راه بازگشت به خانه وضعیت شهر، بدبختی های زنان و ناامیدی جامعه را می بینم، حس می کنم فلج شده ام.
تلخ ترین خاطره زندگی ام درست چند روز قبل اتفاق افتاد، محصلان اناث پوهنتون هرات برای اطلاع رسانی در مورد نسل کشی هزاره ها تظاهرات راه اندازی نمودند. تا آن وقت به این اندازه در نزدیکی خود صدای فیر را نشنیده بودم. عصبانیت و ناراحتی که در وجودم لانه کرده است، برایم اجازه نمی دهد آرام باشم. همواره در مورد این فکر می کنم که یک شخص چطور می تواند به این راحتی راجع به کشتن یا سر بریدن یک نفر صحبت کند؟ یکی از متعرضان ما حامله بود. او نتوانست تحمل کند و بیهوش شد و ما او را به شفاخانه رسانیدیم.
فکر نکنم آینده ای که برای خود مجسم نموده ام در افغانستان تحقق یابد. برای من مهم نیست که چه چیز در افغانستان تغییر نماید و یا چه کسی نظام را در دست داشته باشد، زیرا بیش از این نمی توانم در اینجا باقی بمانم. برخی از خاطرات و تجارب را هرگز نمی توان فراموش نمود.
مسئله عمدۀ دیگر اینست که در جریان دو دهه گذشته در میان مردم چندان تغییراتی دیده نمی شود. به استثنای جنبش های زنان، بخش اعظم جمعیت تغییر نکرده است. اوضاع با گذشت هر روز وخامت بیشتر کسب می کند. من هیچگاه نمی توانم با همچون یک نظام اجتماعی کنار بیایم. شماری زیادی از زنان اصلاً چانس بیرون رفتن از کشور را ندارند. هرکس بی صبرانه منتظر تحول در کشور اند.
رویداد های سال گذشته به همگان نشان داد که زنان افغانستان زنان 20 یا 25 سال قبل نیستند. در حال حاضر، آخرین امید برای افغانستان، جنبش های زنان است که در داخل کشور فعالیت دارند. ما در جریان سال گذشته از مردان افغانستان چیز زیادی ندیدیم. به باور من زنان می توانند تحولاتی زیادی را به ارمغان آورند. مثلاً شما به اعتراضات اخیر زنان در کشور ایران نظری باندازید. دسترسی زنان به ابزار های معاصر و رسانه های اجتماعی در واقع آنان را کمک کرده است تا از حقوق اساسی خویش آگاهی داشته باشند. این درست چیزی است که باعث همبستگی و ارتباط میان جنبش های زنان در منطقه می شود. اگر وضعیت به همین منوال ادامه یابد، طالبان مکلف هستند که از یکعده قواعد محدود کننده خود بگذرند.
البته نهاد های بین المللی باید بالای طالبان فشار وارد کنند. تاریخ گواه است، که زمامداران افغانستان یکی پشت دیگری در زمان نسبتاً کوتاه رخت سفر بسته اند. من باورمند هستم که زنان می توانند از حق سفر، کار کردن، آزادی و چگونگی لباس پوشیدن برخوردار باشد. ما بیش از این انتظار کشیده نمی توانیم. یگانه روزنه امیدوار کننده، دیموکراسی است که متضمن آزادی های بیشتر برای زنان می باشد
