"ما در یک کشور زندگی می کنیم که در آن چیز ها و فعالیت های خیلی ساده، به رویا های که باید برای تحقق آن مبارزه نمود، مبدل می شوند".

Tahmina
یک تن از معترضان، در ولایت فراه
© Nanna Muus

(برگرفته شده از یک داستان)

پرویز عزیز،

امید صحت داشته باشید. تقریبا یک هفته از رسیدن ما گذشت، اما از شما احوالی ندارم. نمیدانم چرا…

صبح روز فروپاشی نظام جمهوریت، لباس هایم را پوشیدم تا به پوهنتون/دانشگاه بروم. من در ساحه دارالامان بودم که یکی از دوستان برایم گفت که طالبان دشت برچی [ناحیه واقع در غرب کابل] را به تصرف خود درآورده اند. همه از جا تکان خورده بودیم و برای هیچکس باور کردنی نبود که کابل یک شبه سقوط نماید. 

بیشترین وقت خود را در اتاقم سپری می کردم، چون پوهنتون ما تا اطلاع ثانی تعطیل شده بود. یگانه کار برایم قدم زدن در اتاق باقی مانده بود. اضطرب شدید در وجودم راه یافته بود و اکثر اوقات گریه می کردم. روی موهایم دست کشیده و در مورد تمام پلان ها و خاطرات خود فکر می کردم. همینکه پای طالبان به کابل رسید، تمام رویا هایم به باد فنا رفت.

دهشت روز های نخست طالبان به قصه های می ماند، که مادرم از دور اول حکومت آنان برایم روایت کرده بود. من به جاده رفتم و با چشمان خود دیدم که طالبان چقدر بدتر و خشن تر شده اند. آرام آرام احساس ترس از طالبان نزد مردم کاهش یافت و جای آنرا احساس مبارزه گرفت. 

به تاریخ 8 سپتامبر 2021، ما ترس و بیم خود را کنار گذاشته و برای راه اندازی اعتراضات به جاده ها ریختیم. فردای آن روز، طالبان کابینه مقامات بالعفل خود را اعلام نمودند و ما به جاده برآمدیم و تظاهرات خود را آغاز نمودیم.

در خبر ها مشاهده نمودیم که دختران بالاتر از صنف هفتم دگر اجازه ندارند به مکتب بروند. در آن لحظه حس کردم کسی بالایم یک سطل آب سرد ریخته باشد. با خود فکر کردم، ما در عصر تکنالوژی به سر می بریم. رهبران جهان در انکشاف و پیشتاز بودن رقابت می کنند، اما رهبران ما دختران را از آموزش باز می دارند. رهبران ما در مورد این مصلحت و مناظره می کنند که آیا دختران به مکتب بروند یا خیر و یا چگونه لباس بپوشند. خلاصه می توان گفت که دغدغه کلان طالبان، زنان است. 

آدم باید تا چه حد در کشور خودش احساس بیگانگی نماید؟ ما در یک کشور زندگی می کنیم که در آن چیز ها و فعالیت های خیلی ساده، به رویا های که باید برای تحقق آن مبارزه نمود، مبدل می شوند. 

یکی از روز ها، من از نیرو های طالبان که در حال شلاق زدن زنان قرار داشتند، ویدیو تهیه نمودم. این در واقع نخستین باری بود که با چشم سر شاهد خشونت وحشیانه طالبان علیه زنان بودم. آن روز حس کردم که شخصاً شلاق می خورم، اما چون هیچکس در خانه نمی دانست که من در تظاهرات شرکت نموده ام، بناءً نمی توانستم در مورد آن به کسی در این مورد چیزی بگویم. ممکن همان شلاق که برایم انگیزه داده باشد که به مبارزه و اعتراض خود ادامه دهم.

وقتی می بینید که آنها از شما هراس دارند، پس اینرا باور داشته باشید که آنها از آگاهی و تحصیلات شما بیم دارند. آنها اینرا به خوبی می دانند که اگر به زنان اجازه آموزش داده شود، هرگز نمی توان آنها را موقف ساخت. این یگانه  دلیلی است که آنها مانع آموزش زنان می شود.

شاید اعتراضات ما دستآورد های قابل ملاحظه نداشته باشد، اما اعتراضات ما سبب شده است که طالبان موفق نشده اند زنان را به کلی از صحنه حذف کنند و یا جامعه جهانی آنان را [طالبان] به رسمیت نشناسد.

زنان با وجود تمام محدودیت های وضع شده، به پوهنتون/دانشگاه می روند. زنان با وجود تمام چالش‌ ها و محدودیت‌ های وضع شده، در رشته‌ های تحصیلی منتخب شان در امتحان کانکور ورود به پوهنتون/دانشگاه اشتراک ورزیدند. یقیناً، این اعتراضات اثرگذار بوده و سرانجام تحول بزرگی در پی خواهد داشت. اعتراضات نیز مانند هر چیز بهایی دارد. من نیز حاضر هستم که بهای تغییرات مثبت را بپردازم. 

من بیشتر از دستگیری ام برای خانواده و دوستانم به تشویش هستم. نگرانی من از اینست که مبادا به خاطر فعالیت های من به آنها آسیب برسانند. اعتراضات ما یک هدف دسته جمعی است. به باور من آنهایکه خود را زمامداران این کشور می نامند، واقعاً از زنان در هراس هستند.

با دیدن وضعیت کنونی زنان، امکان ندارد که زن باشی ولی خشمگین و عصبانی نباشی که کدام حقوق از تو گرفته شده اند و چه بلایی بر سرت آمده است. اما، وقتی حرف اعتراضات در میان باشد، اینگونه محدودیت ها زنان را بیشتر استوار و ثابت قدم نگهمیدارد. 

در شرایط کنونی، زنان از انگیزه و روحیه عالی برخوردار اند. شماری زیادی از آنان باور نمی کردند که در درون آنها یک روح دلیر و مبارز نهفته است. شرایط موجود، واقعاً روحیه مبارزه و حق طلبی را در میان زنان بیدار نموده است.

داستان بعدی
هر کس می تواند از حمایت طالبان خودداری نماید و بدین ترتیب حمایت خود را زنان افغان نشان دهد