عمده ‌ترین تغییری که پس از 15 اگست شاهد آن بودیم اینست که ترس بالای زندگی ما غلبه نموده است و تهدیدات امنیتی بیشتر شده است و من همیشه در هراس به سر می برم

Zarina
کارمند ارایه خدمات بشردوستانه، بغلان

10 سال قبل بعد از  اینکه از پوهنتون فارغ شدم، در نهاد های مختلف و در بخش های مختلف همانند بخشهای اجتماعی، ارتباطات و برنامه های بشردوستانه ایفای وظیفه نموده ام. با سقوط دولت جمهوریت وضعیت اقتصادی و روانی خانواده من خیلی خراب گردید. 

از یک طرف چون شوهرم  به حیث مشاور وکلا در پارلمان ایفای وظیفه می نمود و از سوی دیگر مالک چندین شرکت در ولایت ما بود و با سقوط دولت جمهوریت، شرکت های ما به غارت برده شدند.

در شرایط حاضر من مجبور هستم که مخارج دو فرزند خود را به تنهایی فراهم سازم، زیرا شوهرم بنابر تهدیدات امنیتی مجبور شد کشور را ترک نماید. من در این  اواخر با یکی از نهاد های که در عرصه توزیع کمک های بشردوستانه فعالیت می نمود، ایفای وظیفه می نمودم. زمانیکه طالبان کار کردن زنان را در مؤسسات غیردولتی ممنوع قرار دادند، نهاد مذکور نیز قرارداد های ما را فسخ نمود و اکنون از بیکاری رنج می برم.

در میان مشکلات متعددی که من با آن دست و گریبان هستم، بزرگترین آن تراوما (ضربه روانی) می باشد. چالش عمدۀ من زندگی کردن در ترس و بیم است. ما تنها از طالبان هراس نداریم، بلکه از مردم محل که در گذشته با دولت مخالفت می ورزیدند نیز در هراس هستیم  زیرا شوهرم با دولت کار می کرد. دوستان مخالفین ما با طالبان همدست شده اند، تا ما را مورد آزار و اذیت قرار دهند. آنها گفته اند: "درست است که شوهرش در کشور نیست، اما خانواده اش در همینجا حضور دارد، باید با فشار دادن آنها از وی انتقام بگیریم".

بعد از 15 اگست، زمانیکه من به محل کار رفتم، خواسته یا ناخواسته با طالبان در تماس بودم. می .خواستم به آنان نشان دهم که زنان آنقدر هم ضعیف نیستند که آنان فکر می کنند

روزی شاهدی یک صحنۀ بودم که طالبان یک جوان را بی دلیل لت و کوب می کرند. ما زنان رفتیم تا جلوی آنان را بگیریم در واقع این یک کار دشوار بود، اما بالاخره توانستیم آنها را متقاعد سازیم هم برای زنان و هم برای گروه مذکور خیلی دشوار است که در عین محیط کار کنند و با حضور زنان عادت نمایند، اما ناممکن نیست وتلاش ها نتیجه خواهد داد. ما باید مساعی به خرچ دهیم و نشان دهیم که ما نیز بخشی از جمعیت افغانستان می باشیم.

امروز من به مراسم نامزدی یک تن از دختران تعلیم یافته خانواده خود که هنوز به سن قانونی نرسیده است، دعوت شده ام، مردم نه تنها از دختران و زنان حمایت نمی کنند، بلکه آنها را وادار می سازند تا قبل از رسیدن به سن قانونی تن به ازدواج دهند. با گذشت هر روز، من دخترانی را می بینم که خانواده های .شان آنها را به ازدواج وادار ساخته اند

هرگاه مردان در کنار زنان بایستند، در آن صورت ما می توانیم به نتایج قابل ملاحظه دست یابیم زیرا جامعه افغانی یک جامعه مرد سالار است، اگردر مؤسسات غیردولتی بین المللی مردان  در کنار زنان می ایستادندممکن زنان وظایف شان را از دست نمی دادند. کمک های بشردوستانه برای مردم حیاتی بوده و همین کمک ها آنها را زنده نگهداشته اند. در صورتیکه مردان از زنان حمایت می کردند، واضح است که تمام مردم از ما حمایت می کردند، اما ما شاهد آن بودیم  که مردان بدون ما به وظایف شان ادامه دادند و اکثر نهاد های بین المللی نیز بدون کارمندان زن به کار خود ادامه می دهند.

داستان بعدی
بیم داشتم که مبادا طالبان آنها را از من بگیرند