موقف زنان به صفر تقرب نموده است. در گذشته، میان یک زن تحصیلکرده و یک زن بیسواد تفاوت وجود داشت، اما حالا زن حتی یک شخص حساب نمی شود

Amina
روان شناس, زابل

اسم من داکتر آمنه است، علاوه بر آنکه در ولایت خود در یک شفاخانه دولتی ایفای وظیفه می نمودم، یک کلینیک شخصی روان درمانی داشتم که در آن برای زنان قربانی خشونت، قربانیان ازدواج اجباری، زنانی که احساس می کنند باید خودکشی کنند و یا قبلاً تلاش کرده اند خودکشی کنند، اما نجات یافته اند، کمک های طبی و روانی ارائه می نمودم.

کارم با وجود چالش های که وجود داشتند، نسبتاً خوب بود و دستانم بسته نبودند. من با همکاری شورا های محلی از زنان و دختران حمایت می کردم و برای آنان رهنمایی و مشوره های لازم می دادم. چون خانواده‌ های این منطقه خیلی ها سنتی هستند، زمانیکه عفت دختران شان مطرح بحث باشد، به هیچ عنوان نمی ‌خواهند کسی از آن آگاهی حاصل کند و یا از دولت کمک بخواهند. من یگانه کس مورد اعتماد و اتکا آنها بودم.

یکعده دخترانی که خواهان ازدواج نبودند و می خواستند به دروس شان ادامه دهند، نزد من مراجعه نمودند و از من خواستند تا در این رابطه با خانواده های شان حرف بزنم. من موفق به حل و فصل قضایای بیشماری شده ام و توانسته ام والدین را متقاعد سازم که به دختران شان اجازه کار و آموزش بدهند.

شرایط کنونی تمام زنان و دختران افغان را تکان داده است. حتی طالبان نسبت به گذشته بیشتر خشن شده اند. من هنوز نمی توانم مثل گذشته کار کنم. کوشش می کنم به شکل مسرانه فعالیت داشته باشم، اما امکان پذیر نیست. نیرو های امنیتی طالبان آمدند تا کلینیک مرا بررسی کنند. زمانیکه خانواده های دختران و زنان قربانی خشونت را برای جلسه مشورتی دعوت می کنم، طالبان برایم اجازه نمی دهند که با مردان حرف بزنم و می گویند که این خلاف شریعت است.

امروز زنان بدون دلیل تحقیر می شوند.

در دوران طفولیت ما، اطفال سگ ها و دیگر حیوانات را با سنگ می زدند و آنها را آزار می دادند. اکنون، وضعیت زنان کشور ما نیز چنین است. عمده ترین تغییری که در زندگی ما زنان رونما گردیده است، توهین و تحقیر است.

روزانه ده ها پیام از دختران و خانواده های دریافت می کنم که از من کمک مطالبه می کنند و یا اینکه دختران شان تصمیم گرفته اند خودکشی کنند و یا خود را آتش بزنند. زنان بیوه و زنانی که برادر و یا پسر ندارند، بنابر فقر شدید دست به خودکشی می زنند، چون اجازه کار کردن ندارند. حتی آنان اجازه ندارند که بدون محرم از خانه بیرون شوند. یکعده کارمندان زن اسبق از من خواسته اند که در کلینیک خود برای شان به حیث صفاکار، وظیفه بدهم تا بتوانند برای فرزندان شان غذا ببرند. تمام زنان از مشکلات عصبی و روانی رنج می برند.

با گذشت هر روز، هزاران تن دختران قربانی ازدواج اجباری می شوند و مردان برای ازدواج دوم و سوم از این فرصت سود می برند. امروز دست و پای زنان از دختران جوان گرفته تا زنان 70 ساله بسته شده اند. ما مثل زندانیان زندگی میکنیم.

در افغانستان شماری زیادی از دختران و زنان، به خاطر محروم شدن از حقوق آموزش و کار، کشته و به خاک سپرده می شوند. اما باور من اینست که اگر یکی از آنها می میرد، دیگری راهش را ادامه خواهد داد.

ما جداً خواهان گشایش دروازه های نهاد های آموزشی و محلات کار به روی زنان و دختران افغان می باشیم. اگر جامعه جهانی این توانایی را دارد که با ما آرد و روغن کمک کند، پس این توانایی را نیز دارد که بالای طالبان فشار وارد کنند که مکاتب و پوهنتون/دانشگاه ها را بازگشایی نمایند.

داستان بعدی
اعاده حقوق برابر برای زنان در تمام سطوح صرف در صورت تغییر رژیم امکان پذیر است.