زندگی تحت حاکمیت طالبان به حدی دشوار و طاقت فرسا می باشد، که هرگز نمی توان آنرا با الفاظ بیان نمود

Arefa
استاد و قابله، در ولایت فراه

من قبل از رویداد 15 اگست به حیث استاد و قابله در شفاخانه های مختلف دولتی و خصوصی ایفای وظیفه نموده ام. همزمان با سقوط کابل وظیفه ام را از دست داده ام، چون کار کردن در شرایطی که طالبان بالای آن محدودیت وضع نموده بودند، برایم امکان پذیر نبود. اما در حدود دو سال به شکل مستقیم و غیرمستقیم تلاش نموده ام تا در راستای تامین حقوق زنان و دختران افغان مبارزه نمایم. من صدایم را علیه پالیسی های طالبان بلند نموده ام، تا زنان افغان را از این بحران نجات دهم.

من چندین مرتبه مورد خشونت فزیکی قرار گرفته ام و تهدید شده ام، در حال حاضر، به خاطر همین تهدیدات در خفا به سر می برم، چون پالیسی های آنان را در رسانه ها و شبکه های اجتماعی نقد نموده ام.

اکنون وظیفه ندارم، چون به هر نهادی که درخواست داده ام اصولاً پذیرفته شده ام، اما زمانیکه هویتم را به درستی بشناسند، مرا سبکدوش می کنند. آنها طوری فکر می کنند که با حضور من آنان به مخاطره می افتند. 

عمده ترین تغییر که پس از رویداد 15 اگست در زندگی من رونما گردیده است اینست که:

حس می کنم که از لحاظ جسمی و روانی ضعیف شده ام، و همیشه کابوس می بینم. طالبان به حدی بالای زنان و دختران افغان محدودیت وضع کرده اند، که حتی امروز حس کردم نمی توانم نفس بکشم.

 اگست در تاریخ افغانستان به عنوان روز سیاه رقم خواهد خورد، زیرا در این روز ما زنان و دختران به حبس خانگی محکوم شدیم.

زنان افغان از جانب هیچ مرجعی حمایت نمی شوند. من هیچگاه به این پیمانه خود را تنها احساس نکرده بودم. فکر نکنم روز های دشوار تر از این روز های که همین حالا ما زنان افغان تجربه می کنیم، داشته باشیم.

زندگی همینگونه است، خواسته باشیم یا نخواسته باشیم، باید تا زمانی که در قید حیات هستیم آنرا ادامه دهیم.

زندگی تحت حاکمیت طالبان به حدی دشوار و طاقت فرسا می باشد، که هرگز نمی توان آنرا با الفاظ بیان نمود. باید بسوزیم و بسازیم. من پیش از این وظیفه، نان و آرامش داشتم. اما طالبان هر چیز را از من گرفتند.

من در حصر خانگی به سر می برم. زنان افغان فراتر از تصور جهانیان قوی و نیرومند هستند، از اینرو به مبارزه خود ادامه خواهند داد.

ما تقریباً از دو سال بدینسو برای دستیابی به حقوق آموزش و کار خود در جاده ها مبارزه می کنیم. هرچند مبارزات ما موفقیت آمیز نبوده است، اما هنوز هم برای نتایج درازمدت آن امیدوار هستیم. هرگاه جامعه جهانی و سازمان ملل متحد از ما حمایت نماید، به یقین کامل گفته می توانیم که مبارزات ما نتایج قناعت بخش در پی خواهد داشت.

بدبختانه جامعه جهانی از زنان افغان حمایت نمی کنند و صرف ما را تحت نظر دارند. در صورت حمایت جامعه جهانی از ما، می توان طالبان را تغییر داد. آنها تا چه وقت وضعیت زنان افغان را از دور تماشا خواهند کرد؟ آنان ته چه وقت به پای تماشای نابودی ما خواهند نشست؟

نصف جمعیت افغانستان در حال جان دادن است. یا به نظر شما جان دادن چیز دیگری است؟ ما به حدی توهین و تحقیر شده ایم که حتی اگر برای ما اجازه کار و تحصیل نیز داده شود، سال ها طول خواهد کشید تا از لحاظ جسمی و روانی به حالت عادی برگردیم. حتی ما شب ها در خانه های خود خواب راحت نداریم. من هر لحظه فکر می کنم که آنها می آیند و مرا دستگیر می کنند. آنچه در مورد زندان های طالبان شنیده ام، واقعاً وحشتناک است و این وحشت آرامش را از من دزدیده است.

من از جامعه جهانی می خواهم که در کنار ما بایستند.

داستان بعدی
تغییر عمدۀ که در زندگی من رونما گردیده است اینست که نمی توانم تحصیلاتم را ادامه دهم