من در مورد دختران قریه و خودم سخت به تشویش هستم. ما از شما می خواهیم که ما را کمک کنید.
Babuna
اسم من بابونه است و در ولسوالی پنجوایی به حیث معلم ایفای وظیفه می نمودم. با آمدن طالبان، من از وظیفه اخراج شدم و مکتب ما مسدود شد. آنان از من پرسیدند: "محرمت کجاست؟" "چرا بدون حجاب از خانه بیرون می شوی؟" آنها با این بهانه گیری ها و یاوه سرایی ها مکتب ما را مسدود کردند. ما بسیار زیاد مایوس هستم.
من در خانه حبس شده ام، کاملاً مانند یک خانم خانه خانه نشین شده ام. ما با سایر زنان قریه خود در مورد شاگردان دختر صحبت کردیم و یک مکتب خانگی ایجاد کردیم. اکنون در مکتب خود کم از کم 25 شاگرد دارم و در صنوف مختلف آنها را تدریس می کنم. یک تن از شاگردانم به اسم ناهید به خاطر اخراج شدن از یک مکتب [دولتی] خودکشی نمود، من خیلی پریشان بودم و نخواستم دختران قریه ما بیسواد باقی بمانند.
چون خودم صاحب دختر هستم، دلم برای دختران دیگر نیز می سوزد. ما یک مکتب را ایجاد نمودیم، تا دختر خودم و دختران قریه بدون وقفه به دروس خود ادامه دهند. زمانیکه درس تمام می شود، شاگردانم را در گروه های کوچک از مکتب خارج می کنم، تا طالبان از موجودیت مکتب باخبر نشوند.
این روز ها را با یاس و ناامیدی به سر می برم، چون وظیفه رسمی و معاش ندارم. شوهرم نیز معلم است، اما با درآمد اندک وی نمی توانیم مخارج زندگی خود را فراهم سازیم. روزی مدیر مکتب ما برایم چنین گفت: "چرا به مکتب می آیی"؟ چون شوهرت پول نان و آب تان را می آورد". اما، واقعاً ما نمی توانیم با این درآمد زندگی کنیم.
وضع اقتصاد ما خیلی خراب است. همچنان به خاطر اوضاع امنیتی، من و دختران قریه شدیداً به تشویش هستیم.
طالبان می گویند که زنان اجازه ندارند از خانه بیرون شوند، به مکتب بروند، به وظیفه بروند و کار کنند. به گفتۀ آنان باید زنان به امور منزل رسیدگی کنند و فرزندان خود را پرورش دهند. به همین دلیل خیلی ناراحت هستم که چرا زنان از حق مکتب رفتن برخوردار نیستند؟ چرا زنان از حق کار کردن برخوردار نیستند؟
طالبان می گویند کار نکنید و در خانه بنشینید و به امور منزل رسیدگی کنید. اما، چون شوهرم درآمد ناچیز دارد، می خواستم کار کنم، مقدار پول به دست بیاورم و فرزندانم را پرورش کنم.
همین دلیل بود که ما مکتب خانگی خود را دور از انظار دیگران ایجاد نمودیم. با روی کار آمدن طالبان، وضعیت اقتصادی ما خرابتر شده است. من به دختران در اوقات مختلف تدریس می کنم، بناءً طالبان متوجه مکتب خانگی نمی شوند. با زنان قریه حرف زدیم و تمام آنها با ما همکاری نمودند. آنها برایم گفتند وقتی خودت لازم دیدی، ما هم دختران خود را برای آموزش به خانه تان می فرستیم.
من برای مصونیت شاگردانم شدیداً به تشویش هستم. من در مورد دختران قریه و خودم سخت به تشویش هستم. ما از شما می خواهیم که ما را کمک کنید.
ما در حال حاضر صد ها مشکل داریم. طالبان برای ما گفته اند که بدون محرم به بازار نروید. حتی در تابستان که هوا در ولسوالی پنجوایی به شدت گرم می باشد از ما خواسته اند که برقع، حجاب و چادر بپوشید. باید بگویم که تحمل حجاب در این هوای گرم طاقت فرسا است و ما را می سوزاند. آنها می گویند صرف با شوهر و یا مرد محرم دیگر خانواده تان از خانه بیرون شده می توانید.
من تنها هستم و در خانه کسی ندارم، بناءً اجازه ندارم به بازار بروم. با آمدن طالبان زنان با محدودیت های فراوان روبرو شده اند. وضعیت کنونی غیرقابل تحمل می باشدمتاسفانه من برای افغانستان و آینده آن هیچ امیدی ندارم حتی نمی توانم از افغانستان خارج شوم.
زندگی در اینجا بسیار طاقت فرسا است حس می کنم مرگ بهتر است.
