«ما، در قرن بیستویکم، در تاریکی جهالت دفن شدهایم»
Fariba
«من ۲۳ ساله استم و صنف دوازدهم را تمام کردهام. درست زمانی که تحصیل را شروع کردم درهای دانشگاه به روی ما بسته شد. در حال حاضر بیکار هستم، اما قبل از بازگشت طالبان، در بخش آگاهی عامه مربوط ارتباطات کار میکردم. این محدودیتهایی که بر حقوق اساسی زنان و دختران تحمیل شده، ما را ضعیف کرده است.
قبلاً وضعیت اقتصادی خانواده ما خوب بود و من کار میکردم، در حالی که پدرم هم کارمند دولت بود. با امتیازاتی که داشتیم، زندگی خوبی را میگذراندیم. اما به دلیل محدودیتهای تحمیلی، من شغلم را از دست دادم و پدرم نیز از کار برکنار شد.
زمانی بود که ما به دیگران کمک مالی میکردیم، اما حالا خودمان به دیگران وابسته شدهایم.
بزرگترین تغییر این است که من استقلال خود را از دست دادم. من بیکار هستم و نمیتوانم به دانشگاه بروم. وقتی بدون همراه مرد (محرم) سفر میکنم؛ احساس ناامنی میکنم، چیزی که قبلاً حس نمیکردم. در حالی که قبل از این اتفاقات هم مرگهای زیادی رخ میداد، اما حد اقل فرصت تحصیل، کار و آزادی بیان داشتیم.
چیزی که مرا بسیار زیاد تحت تأثیر قرار داد، از دست دادن شغل و منبع درآمدم بود؛ درآمدی که از آن برای حمایت از خانوادهام، بهویژه در تحصیل خواهران و برادران کوچکترم، استفاده میکردم. این غم خواب را از چشمانم ربوده است.
در دو سال گذشته هیچ تغییری رخ نداده است و محدودیتها بر زنان سختتر شدهاند. گاهی به این فکر میکنم که چگونه میتوان در این شرایط تاریک امیدوار ماند. با این حال، به آینده امیدوار هستم و به خودم اطمینان میدهم که تاریکی به زودی پایان خواهد یافت و زنان و دختران در جامعه ما دوباره به فرصتهای کاری، تحصیلی و حقوق اساسی خود دست خواهند یافت.
