«طالبان کوشش کردند با سلاح ما را خاموش کنند»
Fatema
برای فاطمه، استاد دانشگاهی که پس از سالها تلاش به رویای خود، یعنی به سمت معاون استاد دانشگاه دست یافته بود، همهچیز پس از ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تغییر کرد. اما با وجود از دست دادن بسیاری از چیزها، او تصمیم گرفته است که برخیزد و مقاومت کند.
«آن روز را خوب به یاد دارم. از تغییرات به میان آمده هیچ خبر نداشتم اما وقتی به دانشگاه رفتم، به من اجازه ورود ندادند. آن روز تلخترین روز زندهگی من بود و همه ما اشک میریختیم. ما احساس کردیم که در جهالت خود دفن شدهایم، و اکنون کتابهایم را در اتاقی در خانه نگه میدارم.
بزرگترین تغییری که در زندهگی من رخ داده این است که دیگر مستقل نیستم. آنها غرور و افتخارم را از من گرفتهاند. وقتی محصلان دختر با من تماس میگیرند، اغلب با چشمان پر اشک میپرسند: 'آیا امیدی برای آینده هست؟' برعلاوه، برخوردهای تمسخرآمیز محصلان پسر که قبلاً به آنها تدریس میکردم، مرا عمیقاً آزار داده است. اکنون مجبورم که از آنها روی بگیرم. این باعث شده است که به افسردگی مبتلا شوم.
اگر میتوانستم چیزی را در افغانستان تغییر دهم، آن ذهنیت طالبان بود. محدودیتهای تحمیل شده از سوی طالبان آرامش را از من گرفته اند.
چندین نفر زخمی شدند. طالبان تیلفونهای مردم را ضبط میکردند تا آنها را زیر کنترول نگه دارند. وقتی برادر یکی از همکارانم برای پسگرفتن تیلفون خواهرش رفت، طالبان او را هشت هفته زندانی کردند.
من به شدت میلرزیدم، یکی از دخترها پایش زخمی شده بود، دیگری رویش خونآلود بود و دیگری لت و کوب شده بود. هر معترض به نحوی دچار رنج و تکلیف شد.
وقتی طالبان با مقاومت ما مواجه شدند، شروع به استفاده از تفنگها و فیرهای هوایی کردند تا ما را پراکنده کنند. اگر قرار بود داستان بقای خود را بنویسم، اولین باری را که شاهد گلولهباری و دود خارج شده از میل تفنگ بودم، شرح میدادم. با وجود تمام این فداکاریها و شجاعت زنان، هنوز نتوانستهایم به حقوق اساسی خود مانند حق تحصیل و کار دست یابیم. این برای ما به یک رؤیای دست نهیافتنی تبدیل شده است.
