«من با دستان خالی و روح زخمی برای ادامه زندگی مبارزه می کنم»
Frozan
«من چهار سال بهعنوان آرایشگر کار میکردم تا مخارج زندگیام را تامین کنم. روزی که طالبان اعلام کردند آرایشگاهها باید بسته شوند، احساس کردم که محو شدهام و نمیدانستم چه کار کنم. روی یک چوکی نشستم، اطلاعیه بستن آرایشگاه ها را در دستم گرفته و بارها خواندم، و هر بار که آن را خواندم گریه کردم. بهعنوان تنها نانآور خانوادهام، بار سنگینی را روی شانه هایم احساس و نگرانی را در چشمان تمام اعضای خانوادهام مشاهده کردم.
در حال حاضر، من یک صالون آرایشگاه مخفی را در یک خانه قدیمی و نیمهویران اداره میکنم و سعی میکنم که خیلی محتاط باشم و از چشمان تیزبین طالبان دور بمانم. با اینحال همواره اضطراب دارم. چند روز پیش، برخی از زنان برای اصلاح ابروهایشان آمدند و به نظر مشکوک میرسیدند. من ترسیدم که شاید آنها به طالبان اطلاع بدهند. به آنها گفتم: این جا آرایشگاه نیست، من خیاط زنانه هستم و هر کسی که این آدرس را به شما داده، آدرس اشتباهی داده است.
از روی ناچاری بالاخره مجبورم که به هر نحوی راهی برای ادامه حیات و زنده ماندن پیدا کنم. ما به خاطر معیشت، درد و رنج زیادی را تحمل کردهایم. بهعنوان دست و پای خانوادهام باوجود مواجهه با ترس و دلهره، مجبورم که ضرورت های اولیه زندگی را تأمین کنم و به کارم بهعنوان آرایشگر ادامه بدهم.
شما نمیدانید ترس از طالبان چگونه است. حتی مردم عادی هم با ما [آرایشگران] مانند طالبان رفتار میکنند. ما حتی در میان مردم هم اعتبار و حیثیت نداریم و به ما به دید حقارت مینگرند.
