«من با دستان خالی و روح زخمی برای ادامه زندگی مبارزه می کنم»

Frozan
آرایشگر, ننگرهار
Sunlight shines on the profile of a young woman wearing makeup, looking to the right.
© Sayed Habib Bidell

«من چهار سال به‌عنوان آرایشگر کار می‌کردم تا مخارج زندگی‌ام را تامین کنم. روزی که طالبان اعلام کردند آرایشگاه‌ها باید بسته شوند، احساس کردم که محو شده‌ام و نمی‌دانستم چه کار کنم. روی یک چوکی نشستم، اطلاعیه بستن آرایشگاه ها را در دستم گرفته و بارها خواندم، و هر بار که آن را خواندم گریه کردم. به‌عنوان تنها نان‌آور خانواده‌ام، بار سنگینی را روی شانه هایم احساس و نگرانی را در چشمان تمام اعضای خانواده‌ام مشاهده کردم.

ترس از بیکاری و گرسنگی به من هجوم آورد و افکار بی شمار بر ذهنم فشار می آورد. روزی که این اعلامیه به ما رسید، یک ماه وقت داشتیم که صالون آرایشگاه را ببندیم و وسایل را جمع کنیم. در آن مدت هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی خسته بودم. نگران آینده مالی‌مان بودم و به پدر پیرم فکر می‌کردم که بعد از بسته شدن صالون، به من احتیاج و وابسته خواهد بود.

در حال حاضر، من یک صالون آرایشگاه مخفی را در یک خانه قدیمی و نیمه‌ویران اداره می‌کنم و سعی می‌کنم که خیلی محتاط باشم و از چشمان تیزبین طالبان دور بمانم. با اینحال همواره اضطراب دارم. چند روز پیش، برخی از زنان برای اصلاح ابروهای‌شان آمدند و به نظر مشکوک می‌رسیدند. من ترسیدم که شاید آنها به طالبان اطلاع بدهند. به آنها گفتم: این جا آرایشگاه نیست، من خیاط زنانه هستم و هر کسی که این آدرس را به شما داده، آدرس اشتباهی داده است.

از روی ناچاری بالاخره مجبورم که به هر نحوی راهی برای ادامه حیات و زنده ماندن پیدا کنم. ما به خاطر معیشت، درد و رنج زیادی را تحمل کرده‌ایم. به‌عنوان دست و پای خانواده‌ام باوجود مواجهه با ترس و دلهره، مجبورم که ضرورت های اولیه زندگی را تأمین کنم و به کارم به‌عنوان آرایشگر ادامه بدهم.

شما نمی‌دانید ترس از طالبان چگونه است. حتی مردم عادی هم با ما [آرایشگران] مانند طالبان رفتار می‌کنند. ما حتی در میان مردم هم اعتبار و حیثیت نداریم و به ما به دید حقارت مینگرند.

با دستان خالی و روح زخمی، همچنان به مبارزه برای بقا ادامه می‌دهم. درخواست من از جامعه جهانی این است که زنان افغان را در این مبارزه تنها نگذارند.»
داستان بعدی
«به من با تحقیر نگاه کردند، انگار که من بدترین جرم ممکن را مرتکب شده بودم»
A masked and veiled young woman speaks to customers at a clothing stall