«برای تهیه یک مقدار نان برای فرزندانم مجبور شدم که آخرین وسایل خانه ام را بفروشم»

Hajar
مادر, خوست
© Nanna Muus

«من هاجر هستم، مادر هفت فرزند. ما در اصل از ولایت خوست هستیم و هفت سال است که در کابل زندگی می‌کنیم.

ما با مشکلات زیادی مواجه شدیم، به‌خصوص از طرف ایورم که عضو شناخته‌شده‌ طالبان خوست است. ایورم همیشه پسر بزرگم را تشویق می‌کرد و به او می‌گفت که باید مجاهد شود. او پسرم را در یک مدرسه ثبت‌نام کرد.

بعد از مدتی، متوجه شدم که ایورم از پسرم سوءاستفاده می‌کند و او را به جاسوسی و خبررسانی علیه مقامات دولتی واداشته است. پسرم در خوست برضد مقامات دولتی جاسوسی می‌کرد و اطلاعات را به ایور من می‌داد و سپس آنها آن مقام دولتی را حذف می‌کردند.

پسرم توسط کاکایش شستشوی مغزی شده بود و نصیحت‌های مکرر من بر پسرم تاثیری نداشت. بنابراین تصمیم گرفتم به کابل نقل‌مکان کنیم تا پسرم را از کاکایش دور نگه دارم. پس از مشاجره زیاد، بالاخره توانستم پسرم را بعد از چند هفته قانع کنم که با ما به کابل بیاید. بعد از مستقر شدن در کابل، وضعیت روحی و فکری پسرم بهبود یافت. او در یک ورکشاپ فلزکاری کار پیدا کرد و دیگر با طالبان ارتباطی نداشت.

با کمک همسرم، موفق شدیم پسرمان را از دام طالبان و سهمگیری در خونریزی نجات دهیم.

توانستیم که یک خانه قدیمی را در کابل کرایه کنیم و من به‌عنوان معلم در یکی از مکاتب کابل کار می‌کردم و زندگی مناسبی داشتیم. اما این خوشبختی و آرامش زیاد طول نکشید.

بعد از اینکه پسرم از همکاری با کاکایش امتناع کرد و گفت دیگر با او کار نخواهد کرد، کاکای او به کابل آمد و او را به یک گردهمآیی در بند قرغه دعوت کرد. در همان روز در سال ۲۰۱۹، در حالی‌که پسرم مشغول شنا بود، کاکایش او را از ناحیه سر هدف گلوله قرار داد و به قتل رساند. با اینکه می‌دانستیم این کار ایورم بود، اما نمی‌توانستیم چیزی بگوییم.

بعد از این حادثه، در سال ۲۰۲۰، همسرم در یک حمله انتحاری مجروح شد و هر دو پایش را از دست داد.

وقتی از خوست به کابل آمدم، به‌عنوان معلم در یک مکتب دخترانه شروع به کار کردم و با درآمد ماهانه ۷ هزار افغانی مقداری از مشکلات مالی‌مان را چاره می‌کردم. اما بعد از آگست ۲۰۲۱ و بسته شدن مکاتب دخترانه، بیکار شدم. پنج دخترم هم با آینده نامعلوم و نامشخص روبرو هستند و نمی‌توانند به مکتب بروند یا تحصیل کنند.

امروز صاحب‌خانه آمد تا کرایه را بگیرد. ما چهار ماه است که قرضدار هستیم و من پولی برای پرداخت کرایه نداشتم. مجبور شدم آخرین وسایل خانه‌مان را بفروشم تا با آن مبلغ اندک مقداری نان برای فرزندانم تهیه کنم.

من از جامعه جهانی تقاضا دارم که از ما حمایت کنند و بر طالبان فشار بیاورند تا حقوق زنان را به رسمیت بشناسند و به دخترانم اجازه دهند که تحصیل کنند و به آرزوهایشان برسند. جامعه بین‌المللی باید طالبان را تحت فشار قرار دهد تا راه انسانیت را دنبال کنند.»

داستان بعدی
«خواهرم هرگز نمی‌خواست به این ازدواج اجباری تن بدهد»
A veiled young girl sits sewing on a daybed.