«منتظر روزی هستم که زنان و مردان دوباره در کنار هم ایستاد شوند و از حقوق مساوی و یکسان برخوردار باشند»

Parisa
محصل, بلخ
A young woman sits in a chair, looking despondent.
© Sayed Habib Bidell
«فکر می‌کردم بهترین سال‌های زندگی‌ام سال‌های نوجوانی‌ام خواهد بود. اما بعد از حوادث ۱۵ اگست ۲۰۲۱، زمانی که به‌عنوان دختری ۱۸ ساله برای دومین بار اقدام به خودکشی کردم و سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام را گذراندم، متوجه شدم که نوجوانی نه زیباست و نه خوشایند.

زمانی که طالبان آموزش دختران را ممنوع اعلام کردند، من شاگرد صنف دوازدهم لیسه بودم و اینگونه رویای پوشیدن چپن سفید و داکتر شدنم نابود گردید.

شرایط بسیار دشواری را تجربه کردم و هر شب کابوس‌ و ترس شدید از طالبان داشتم. زمانی که طالبان برای اولین بار وارد شهر شدند، برای یک ماه نتوانستم از خانه بیرون شوم. شاهد بودم که دختران به‌خاطر نپوشیدن حجاب مورد نظر طالبان با شلاق لت و کوب می‌شدند.

از جانب دیگر خانواده‌ام نیز نگران داشتن دختری جوان و مجرد بودند و سعی کردند برای آرامش خود شان، کاندیدای مناسبی برای ازدواج من انتخاب کنند. هر روز، بیشتر از هم‌صنفی‌هایم به‌خاطر ترس از طالبان ازدواج می‌کردند و فشار از جانب خانواده‌ام بر من نیز بیشتر می‌شد.

به تدریج سلامتی روانی‌ام بدتر شد و گاهی دچار نفس تنگی شدید نیز می‌شدم. این وضعیت بهانه‌ای شد تا از دام ازدواج فرار کنم. خانواده‌ای که قرار بود با پسرشان ازدواج کنم، دیگر مرا نمی‌خواستند.

برای کاهش فشار روانی، شروع به کار در یک شرکت کردم و خوشحال بودم که می‌توانستم به خانواده‌ام کمک کنم. اما بعد از مدتی، محدودیت‌های کاری برای زنان وضع شد و یک اطلاعیه از سوی طالبان به شرکت ما فرستاده شد که باید تمام کارکنان زن از وظایف‌شان برکنار شوند. من اخراج شدم و زندگی‌ام یکبار دیگر دگرگون و دشوار شد.

طالبان زنان را به گودی‌هایی تبدیل کرده‌اند که باید به میل آن‌ها لباس بپوشند، رفتار کنند، حرف نزنند و مطیع باشند. آن‌ها فکر می‌کنند مردان خلقت برتر دارند و زنان برای خدمت به آن‌ها خلق شده‌اند. آن‌ها به زنان با تحقیر نگاه می‌کنند و حضور ما را در جامعه نمی‌پذیرند.

طالبان برای زندگی ما تصمیم می‌گیرند و حتی در داخل خانه‌هایمان نیز احساس راحتی نداریم. آن‌ها آزادی فکری و آزادی بیان ما را تصاحب نموده‌اند.

من آموخته‌ام که توقف یعنی مرگ، و همیشه از نهایت توانم برای زندگی مبارزه خواهم کرد. منتظر روزی هستم که زنان و مردان دوباره در کنار هم ایستاد شوند و از حقوق مساوی و یکسان برخوردار باشند.

  آرزو داشتم که داکتر شوم، اما طالبان دروازه‌های دانشگاه‌ها را بستند. با این‌حال، انستیتوت طبی در رشته‌های نرسنگی و قابله‌گی هنوز باز هستند، و من در یکی از این انستیتوت های خصوصی مشغول به تحصیل در رشته قابله‌گی هستم تا رویای کمک به زنان در مناطق دورافتاده که دسترسی به شفاخانه ندارند را تحقق بخشم.

از همه کسانی که نظاره‌گر هستند می‌خواهم که زنان افغان را تنها نگذارند، زیرا اگر ما قربانی شویم، جهان هرگز به آرامش نخواهد رسید.»

داستان بعدی
«طالبان از قدرت زنان، دانش و آگاهی‌شان هراس دارند»