مهم ترین تغییری که در زندگی ما رونما گردیده است اینست که همه ما با محدودیت های خانه های خود وابسته هستیم.

Raihana
یک تن از مربیان، در ولایت سمنگان

من تا صنف دوازدهم درس خوانده بودم، سپس ازدواج کرده بودم. اما شوهرم در سال 2012 توسط طالبان به قتل رسید. قبل از آن، من تحصیلات عالی خود را تا مقطع لیسانس در یکی از پوهنتون/دانشگاه های افغانستان به پایان رسانیدم و یک مؤسسه غیردولتی و غیرانتفاعی را که برای آموزش و تعلیمات فنی و حرفوی زنان افغان اختصاص داده شده بود، ایجاد و در وزارت اقتصاد آنرا ثبت و راجستر نمودم. ما در گذشته در عرصه دادخواهی برای مسائل جنسیت/جندر، صحت و آموزش فعالیت داشتیم. همچنان، یکعده سروی ها را راه اندازی کردیم و تعلیمات فنی و حرفوی را ارائه می نمودیم.

پسرم نیز در سال 2016 به خاطر فعالیت های من به قتل رسید... اما من هرگز سر تسلیم فرو نیآوردم و به فعالیت های دادخواهی خود شرافتمندانه ادامه می دهم.

من فعالیت هایم را به کمک مالی یک تن از زنان افغان مقیم خارج از کشور و یک مؤسسه غیردولتی بین المللی، ادامه می دهم، که با در نظر داشت شرایط موجود مخاطره آمیز نبوده و امکان تطبیق آنها وجود دارد، مانند کورس های آموزشی خیاطی برای زنان و فراهم ساختن ماشین خیاطی برای زنان. همچنان، از زنان روستایی حمایت مالی می کنم تا به فعالیت ‌های مالداری شان ادامه دهند و برای زنان گاو خریده ‌ام تا محصولات حیوانی مانند شیر و پنیر تولید کنند و آنرا در بازار به فروش برسانند.

آنچه در حال حاضر برایم حایز اهمیت است اینست که بتوانم نیازمندیهای مالی خود، خانواده و کارمندان خود را مرفوع سازم، چون هیچگونه درآمد دیگر نداریم.

مقامات بالفعل دفاتر ما را مسدود نمودند، که در مؤسسه ما به تعداد 22 تن زنان و مردان که سرپرستی خانواده های شان را بر عهده داشتد، به شدت متاثر شده اند و اکنون با مشکلات جدی مالی دست و گریبان هستند.

پس از سقوط نظام جمهوریت، من توانسته ام کمک های بشردوستانه، مانند غذا و البسه را در میان زنان ولایت های مختلف توزیع نمایم. من این را به خاطری پیشنهاد نموده ام که آنان با مشکلات روبرو نشوند.

من برای زنان در مورد حقوق شان توضیحات می دهم و به آنان تفهیم می نمایم که در برابر استبداد ایستادگی کنند

اما من به صورت رایگان از خانه ام دختران را نیز تدریس می کنم و برای آنان به شکل مسرانه مضامین صنوف هفتم الی دوازدهم را آموزش می دهیم.

بازگشایی مکاتب نزد من چیزی است که بیش از هر چیز دیگر آنرا آرزوم می کنم. من در زندگی خود 12 رئیس جمهور را تجربه نموده ام. در صورتیکه وضعیت به همین منوال پیش برود، دگر هیچ امیدی برای آینده دختران افغان وجود نخواهد داشت.

راه حل جامع اینست که باید هرچه زودتر تمام محدودیت های اعمال شده توسط طالبان را از میان برداریم. ما به حمایت مالی نیاز داریم، تا بتوانیم مکاتب خصوصی زنان را بازگشایی نماییم و از زنان تجارت پیشه برای از سرگیری فعالیت های شان حمایت نماییم.

یکی از کار های که مردم می توانند برای زنان افغان انجام دهند، ارسال کمک های بشردوستانه می باشد. به آنعده زنانی (انگشت شماری) که در مؤسسات و نهاد های مطرح فعالیت دارند، باید کمک مالی صورت گیرد، تا حداقل بتوانیم از کارمندان خود که نیاز به تغذیه خانواده خود دارند حمایت نماییم. تقاضایم از جامعه جهانی اینست که ما را به فراموشی نسپارند.

داستان بعدی
زنان حق دارند قسمی که خواسته باشند زندگی کنند. یک زن نباید تحت فشار جامعه و یا مردان قرار داشته باشد