«شوهرم مرا از رفتن به مکتب منع کرد و طالبان مرا از وظیفه»

Roya
خانم مطلقه و مالک یک صالون آرایشگاه, تخار
Photo: Sayed Habib Bidell
© Sayed Habib Bidell

«در سن ۱۵ سالگی مرا به ازدواج اجباری مجبور نمودند. شوهرم مرا مورد آزار و اذیت جسمی و روحی قرار می‌داد و بیش از سه سال به من اجازه نداد تا مادرم را ملاقات کنم، که این باعث شد مادرم دچار بیماری قلبی شود.

من در سکوت رنج می‌کشیدم، در حالی که نوجوان بودم و تمام روزهای زندگیم را در آشپزخانه به پخت‌وپز ونظافت و صفایی خانه می‌گذراندم، در حالی که آرزو داشتم به مکتب بروم و درس بخوانم اما شوهرم و خانواده‌اش اجازه نمی‌دادند.

من با انجام کارهای خانه مشکلی نداشتم، اما می‌خواستم درس هم بخوانم. این یک جرم نه بلکه حق من است.
سرانجام، پس از تحمل مشکلات فراوان توانستم دو ماه قبل از بازگشت حاکمیت طالبان از شوهرم طلاق بگیرم. اما بنابر تحولات در کشور و به دلیل ممنوعیت تحصیل برای دختران، نتوانستم به رویایم که همانا تکمیل تحصیلاتم بود، دست یابم و دوباره آرزوهایم را در قلبم دفن کردم.

افسردگی پس از طلاق و آزار و اذیت‌های مردم برایم بسیار دردناک بود. حتی شوهر سابقم بعد از طلاق همچنان مرا تهدید می‌کرد، اما نگرانی بزرگ من عدم توانایی من برای ادامه تحصیل بود. طلاق برای من مسئله‌ای نبود، زیرا مرا از یک ازدواج اجباری آزاد کرد، اما ممنوعییت از تحصیل و کار شکل دیگری از زندان بود که خود را در آن گرفتار دیدم.

شوهرم مانع رفتن من به مکتب شد و متعاقب آن طالبان مرا از تحصیل و وظیفه منع کردند. به همین دلیل نتوانستم به هدف بزرگم که همانا داکتر شدن و کمک به زنان و کودکان بود، دست یابم.

بعد از اینکه طالبان دختران را رفتن به مکاتب منع کردند، افسردگی شدیدی را تجربه کردم. برای بیرون آمدن از این وضعیت، در جلسات مشاوره به گونه آنلاین شرکت کردم. همزمان با این به عنوان دستیار در یک صالون آرایشگاه شروع به کار کردم.

 مدتی بعد تصمیم گرفتم که صالون آرایشگاه خصوصی خودم را باز کنم و به این خاطر حدود ۴۰۰۰۰ افغانی قرضه گرفتم. این کار به مثابه باز شدن یک دریچه نوین از امید برایم بود. اما این امید هم خیلی دوام نیاورد، زیرا طالبان فرمان دادند که آرایشگاه ها بسته شوند.

من همچنان به طور مخفیانه در خانه به کار آرایشگری ادامه دادم، هرچند نگرانم که این کار ممکن است دوام نیاورد. چهار دختر دیگر نیز با من کار می‌کنند که از این طریق زندگی‌شان را می‌گذرانند.

اگر صدای عدالت خواهی ما شنیده نشود، سرنوشت وحشتناکی در انتظارمان خواهد بود. بسیاری از مادران و کودکان جان خود را از دست می‌دهند و ‌کودکان بی‌شمار بدون یک سرپناه مناسب زندگی دشوار را میگذرانند. جامعه بین‌المللی باید به صدای زنان افغانستان گوش فرا دهد.

با وجود چالش‌هایی که با آن روبرو شده‌ام، از جمله ازدواج اجباری و سپس ممانعت از کار و تحصیل، امیدم را از دست نداده‌ام. تمام تلاشم را می‌کنم که تحصیلاتم را به طور آنلاین، در خانه ادامه دهم و در برابر محدودیت های . فعلی تسلیم نخواهم شد.»
داستان بعدی
«من تصمیم گرفتم ایستادگی کنم زیرا باید میان زندگی و مرگ یکی را انتخاب می‌کردم»
A woman helps another walk with an IV in hospital.