«شوهرم مرا از رفتن به مکتب منع کرد و طالبان مرا از وظیفه»
Roya
«در سن ۱۵ سالگی مرا به ازدواج اجباری مجبور نمودند. شوهرم مرا مورد آزار و اذیت جسمی و روحی قرار میداد و بیش از سه سال به من اجازه نداد تا مادرم را ملاقات کنم، که این باعث شد مادرم دچار بیماری قلبی شود.
من در سکوت رنج میکشیدم، در حالی که نوجوان بودم و تمام روزهای زندگیم را در آشپزخانه به پختوپز ونظافت و صفایی خانه میگذراندم، در حالی که آرزو داشتم به مکتب بروم و درس بخوانم اما شوهرم و خانوادهاش اجازه نمیدادند.
افسردگی پس از طلاق و آزار و اذیتهای مردم برایم بسیار دردناک بود. حتی شوهر سابقم بعد از طلاق همچنان مرا تهدید میکرد، اما نگرانی بزرگ من عدم توانایی من برای ادامه تحصیل بود. طلاق برای من مسئلهای نبود، زیرا مرا از یک ازدواج اجباری آزاد کرد، اما ممنوعییت از تحصیل و کار شکل دیگری از زندان بود که خود را در آن گرفتار دیدم.
بعد از اینکه طالبان دختران را رفتن به مکاتب منع کردند، افسردگی شدیدی را تجربه کردم. برای بیرون آمدن از این وضعیت، در جلسات مشاوره به گونه آنلاین شرکت کردم. همزمان با این به عنوان دستیار در یک صالون آرایشگاه شروع به کار کردم.
مدتی بعد تصمیم گرفتم که صالون آرایشگاه خصوصی خودم را باز کنم و به این خاطر حدود ۴۰۰۰۰ افغانی قرضه گرفتم. این کار به مثابه باز شدن یک دریچه نوین از امید برایم بود. اما این امید هم خیلی دوام نیاورد، زیرا طالبان فرمان دادند که آرایشگاه ها بسته شوند.
من همچنان به طور مخفیانه در خانه به کار آرایشگری ادامه دادم، هرچند نگرانم که این کار ممکن است دوام نیاورد. چهار دختر دیگر نیز با من کار میکنند که از این طریق زندگیشان را میگذرانند.
اگر صدای عدالت خواهی ما شنیده نشود، سرنوشت وحشتناکی در انتظارمان خواهد بود. بسیاری از مادران و کودکان جان خود را از دست میدهند و کودکان بیشمار بدون یک سرپناه مناسب زندگی دشوار را میگذرانند. جامعه بینالمللی باید به صدای زنان افغانستان گوش فرا دهد.
