«وقتی که همه چیز به سیاه و سفید مبدل شد ما مجبور به حذف رنگها از زندگیمان شدیم»
Sabera
«من به عنوان یک خبرنگار در بخش های مختلف رسانهیی کار میکردم و همزمان تحصیلاتام را در رشته ژورنالیزم دنبال میکردم. اما در شب ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تمام آرزوهایم نابود شدند و سه قرارداد بینالمللی مهم را از دست دادم. با گذشت فقط یک هفته تمام فرصت های زندگیم را از من گرفتند. در آن لحظات احساس میکردم که همه چیز فروپاشیده و نابود شده است.
ممنوعیت تحصیل دختران در مکاتب و دانشگاه ها به نا امیدیام افزود. وقتی خواهرم از این خبر ناامید کننده مطلع شد، قامت اش خم شد و به شدت گریه کرد، گویی که تمام دار و ندار زندگیش را از دست داده است. به خوبی به یاد دارم که چگونه خواهرم به زانو افتاده و بیوقفه میگریست. اما من درمانده بودم و نمیتوانستم کاری بکنم.
در نخستین روز بازگشتم به دانشگاه پس از بازگشایی آن [در مارچ ۲۰۲۲]، با وجود عدم خواست شخصیام مجبور به پوشیدن پوشش خیمه مانند (برقع) و ماسک سیاه بر صورت بودم، تدابیری که از سوی طالبان به اجرا درآمده بود. وقتی به سوی صنف درسی میرفتم، امید داشتم که تحصیلات مان دوباره آغاز شود و همه چیز به حالت عادی برگردد و نسبت به آینده بسیار خوشبین بودم.
اما این امیدواری و خوشبینی زمانی به طور ناگهانی جایگاه اش را به ناامیدی داد که یکی از اعضای زن گروه طالبان به سمت من آمد و از من خواست که بایستم. او گفت: «شما دختران همه چیز را به گند کشیدهاید.» و همچنان بدون وقفه به توهین و تحقیر من ادامه داد و به لحن غیرمودبانه صحبت کرد و گفت: « شما هر چیزی که روی آن پا میگذارید را ناپاک میکنید. همه چیز!» از او پرسیدم:«چرا؟» و او پاسخ داد: «وقتی که راه میروی، چرا قسمت پایین برقع شما باز میماند؟» متوجه شدم که او به لبه برقع زیر زانویم اشاره میکند.
[پس از ممنوعیت مجدد تحصیل دختران در دانشگاهها در دسامبر ۲۰۲۲] بزرگترین آرزویم این است که دروازه های مکاتب و دانشگاهها دوباره به روی دختران گشوده شود. آموزش و آزادی حق مسلم آنها است، زیرا آنها نیز به عنوان انسان دارای آرزو و اهداف خود هستند.
