«حتی در دوران بارداری‌ام اقدام به خودکشی کردم»

Sadiqa
خبرنگار و فعال پیشین حقوق زنان, بدخشان

«قبل از سقوط حکومت جمهوریت، من به طور رسمی در موسسات مختلف حقوق بشر کار می‌کردم. به مدت بیش از شش سال به عنوان خبرنگار در رسانه‌های صوتی و تصویری فعالیت داشتم.

پس از سقوط نظام قبلی، خانواده‌ام و من مجبور شدیم به طور غیرقانونی به ایران فرار کنیم. متأسفانه، در مرز توسط پولیس ایرانی دستگیر و با اجبار به افغانستان بازگشت داده شدیم. ما تلاش کردیم تا از طریق فرآیندهای قانونی وضعیت پناهندگی خود را اثبات کنیم، اما درخواست‌های ما رد شد. در نهایت، به دلیل مشکلات اقتصادی و نگرانی برای مصونیت ‌مان، به نزد خویشاوندان شوهرم پناه بردیم که بسیار محافظه‌کار و افراطی بودند.

در روزهای نخستین، آن‌ها محدودیت‌های سختی را بر من تحمیل کردند و به تدریج شروع به گروگان‌گیری من کردند.  مرا مجبور کردند که تمام ارتباطاتم را با خانواده پدری و دوستان‌ام قطع کنم. هر روز باید برای ۲۸ عضو خانواده نان می‌پختم و روزانه از پنج گاو شیرمی‌دوشیدم، مسکه تهیه می‌کردم و کار فیزیکی شاقه را انجام می‌دادم. این کارها برای من به شدت خسته‌کننده بود. گاهی اوقات در کارهایم اشتباه می‌کردم که منجر به خشونت فیزیکی علیه من می‌شد. به مدت چند روز، آن‌ها پسر ۲ ساله‌ام را از من جدا کردند و اجازه ندادند او را ببینم. حتی شوهرم را نیز علیه من برانگیختند. این وضعیت بیش از یک سال ادامه داشت.

با وجود حامله بودن من، شوهرم گفت که می‌خواهد مرا طلاق دهد و پسرمان را از من بگیرد. خانواده‌اش گفتند که اگر فرزند پسر باشد، به آن‌ها تعلق دارد و اگر دختر باشد، متعلق به من خواهد بود. این وضعیت بر سلامت روانی من تأثیر زیادی گذاشت، به ویژه که قبلاً به دلیل کار شاقه و کاهش وزن قابل توجه، سلامتی جسمانی‌ام را از دست داده بودم و دچار مشکلات ستون فقرات و درد شدید در ناحیه کمر شده بودم.

این وضعیت من را به شدت ناامید و ناتوان کرده بود تا جایی که اقدام به خودکشی کردم. من از زهر کشنده موش برای این کار استفاده کردم. اما اعضای خانواده‌ از اقدام من باخبر شدند و من و کودک در بطن‌ام به سرعت به شفاخانه منتقل شدیم و نجات یافتیم.

شوهرم که شاهد این وضعیت بود، تصمیم گرفت که من را طلاق نداده و محل زندگی‌مان را تغییر دهد. ما به ولایت سر پل نقل مکان کردیم و برای جلوگیری از افتادن به دستان طالبان اکنون در خفا زندگی میکنیم و از دریافت کمک و حمایت مالی از جانب برادرم که در خارج زندگی میکند امراز معیشت میکنیم.

به عنوان یک زن افغان و بازمانده این تجارب دردناک، مصمم هستم که توجه جهان را به فاجعه‌ای که در افغانستان در حال وقوع است جلب کنم، جایی که زنان به طور سیستماتیک از جامعه و کار حذف می‌شوند. از جامعه بین‌المللی و سازمان‌های بین‌المللی می‌خواهم که آپارتاید جنسیتی در افغانستان را به رسمیت بشناسند و فشار عملی بر طالبان وارد کنند.»
داستان بعدی
«هر بار که زمین خوردم، دوباره با قامت استوار به پا ایستادم»
Woman dressed in yellow sews red velvet material at a sewing machine.