«هر بار که زمین خوردم، دوباره با قامت استوار به پا ایستادم»

Saghar
مالک فابریکه لباس دوزی, فراه
Woman dressed in yellow sews red velvet material at a sewing machine.
© Sayed Habib Bidell

«قبل از سقوط حکومت جمهوری، علاوه  براینکه آموزگار حرفه خیاطی در یک مؤسسه بودم، یک فابریکه لباس دوزی را نیز مدیریت میکردم که با سرمایه‌گذاری ۷۰ تاجر در ولایت فراه تاسیس شده بود. اما به دلیل تحولات سراسری در کشور، خروج  سرمایه‌گذاران و وضعیت بد اقتصادی بازار و کاروبار، فابریکه پس از مدتی بسته شد.

بعد از بسته شدن فابریکه، چندین روز گریه کردم. روحیه‌ام تغییر کرده بود. فریاد می‌زدم، واکنش‌های غیرعادی در برابر مسائل روزمره نشان می‌دادم و زن‌های همسایه و خویشاوندان ما که اشک‌هایم را می‌دیدند، می‌گفتند: «بسته شدن کسب‌وکار که یک مساله مهم نیست.» آن‌ها نمی‌دانستند که این آرزوی من بود که نابود شده بود و روحیه‌ای برای من باقی نگذاشته بود.

من از زمانی که هنوز متعلم صنف هفتم بودم، خودکفا بودم و نیازهای خود و خانواده‌ام را با عاید ناچیزی که داشتم، تأمین می‌کردم. دو خواهر دیگرم و من مجبور بودیم کار کنیم، زیرا عاید پدرم کم بود و برای تامین مخارج مان کافی نبود، بنابراین همه ما مسئولیت تامین هزینه‌ها و مصارف مورد نیاز خانه و هشت عضو خانواده را به عهده داشتیم.

اما پس از سقوط، مسئولیت تامین نیازمندی های مالی خانواده ما به‌ طور کامل بر عهده پدرم است  که متاسفانه عاید او نیز برای تأمین مخارج مان کافی نیست. دو خواهرم که هر یک آرایشگر و کارمند یک مؤسسه بودند نیز شغل‌های خود را از دست دادند. حتی اگر پدرم امروز تقاعد شود، ما هیچ پس‌اندازی برای پوشش هزینه‌های زندگی‌مان نخواهیم داشت.

باید بگویم که شرایط حاکم فعلی قامت ام را خم نکرد و همچنان تسلیم نشدم. با مقداری پول قرضه، فابریکه کوچک خودم را فعال کرده و دوباره به کار آغاز کردم.

متأسفانه، بعد از گذشت مدتی، به دلیل محدودیت‌ها، این فابریکه من نیز بسته شد. فابریکه من در نزدیکی ریاست استخبارات در ناحیه ۸ قرار داشت. در ساختمانی که کرایه کرده بودم، تعداد زیادی از زنان رفت و آمد می‌کردند. افراد منسوب به امر بالمعروف و نهی از منکر طلبان، دو بار به ما مراجعه کردند و مرا و شاگردانم را به عدم رعایت حجاب اسلامی مطلوب آنها متهم کردند، در حالی که ما لباس‌های مناسب و پوشیده به تن داشتیم.

پس از مدتی، صاحب ساختمان فابریکه تحت فشار محدودیت‌ها مجبور به لغو قرارداد کرایه آن محل با من شد. بنابراین، مجبور شدم ابزار و تجهیزات تولیدی‌ام را با قیمت نازل بفروشم و دوباره تمام آرزوها و تلاش‌هایم به فنا رفت.

حالا، برای بار سوم، با همکاری سه زن دیگر، شروع به تدریس در یک مرکز آموزشی برای زنان کرده‌ام و روی ایجاد یک برند لباس کار می‌کنم.

هر بار که زمین خوردم، دوباره با قامت استوار به پا ایستادم و اگر بار دیگر مانع دیگری پیش راه من قرار گیرد، یکبار دیگر با قدرت بیشتر و قامت بلندتر ایستاد خواهم شد.»
داستان بعدی
«هر گلوله ای که شلیک می کردند به نظر میرسید نماد نابودی رویاها و امیدهای زنان بی‌شمار باشد»
Four veiled women sitting together looking sideways.