«من هرگز طالبان را به خاطر جنایات شان نمیبخشم»
Sara«نام من سارا است، ۱۶ سال عمر دارم و باشنده ولایت سمنگان هستم. من متعلم صنف دهم مکتب بودم که طالبان دروازه های مکاتب را در افغانستان بستند. من آرزو داشتم در آینده روانشناس شوم و به زنانی که در ولسوالیهای سمنگان به دلیل خشونت خانوادگی با مشکلات روحی سردچار بودند، کمک کنم. اما به دلیل اقتدار طالبان بر کشور و بستن مکاتب و دانشگاهها، رؤیای من از هم پاشید.
ملا مسجد در یکی از صحبت های خود گفت که وقتی دختر به سن بلوغ میرسد، ماندن او در خانه پدر نادرست است. او گفت:«اگر نامزد شوی، خوشبخت خواهی شد و خداوند و ما هم از تو راضی خواهیم بود.»
خانوادهام، بدون مشورت با من، نامزدیام را ترتیب دادند. من بسیار گریه کردم. با همه به بحث و مشاجره پرداختم، اما تنها پاسخ مادرم این بود که «این کار به صلاح تو است، دخترم.» پدرم گفت که دختران نیازی به درس خواندن ندارند و بهتر است که زندگی مشترک اختیار کنند و ازدواج کنند.
با اشک و التماس به او گفتم که اگر حال نامزد شوم، او برایم مراسم عروسی میگیرد و بعد مرا به ایران میبرد و من دیگر نمیتوانم به مکتب بروم. پدرم گفت که علمای دینی به او اطمینان داده اند که مکاتب دخترانه بازگشایی نخواهند شد، و به این دلیل او به ازدواج من راضی شده است.
آنها با بیتفاوتی و سنگدلی مرا به نامزدی وادار کردند و اشکها و آرزوهایم را برای مدت دو سال نادیده گرفتند. من هیچ اختیاری ندارم؛ باید ازدواج کنم، به ایران بروم و در افغانستان با مکتب وداع بگویم.
